خبرگزاری تسنیم؛ انقلاب اسلامی ایران به اذعان صاحبنظران داخلی و خارجی، از مهمترین و اثرگذارترین پدیدههای قرن حاضر است که در ابعاد گوناگون فضای بینالملل بهویژه معادلات غرب آسیا را تحتتأثیر قرار داده که هم از سوی دوستان و هم دشمنان و بدخواهان در کانون توجه است؛ در این بین با توجه به گذشت حدود نیم قرن از انقلاب اسلامی و تغییرات نسلی از یکسو و جنگ نرمافزاری و شناختی دشمن علیه انقلاب از سوی دیگر، آنچه امروز بیش از پیش ضروری به نظر میرسد، تبیین ماهیت و مؤلفههای اساسی انقلاب اسلامی است تا تصویر این پدیده قرن برای نسل جدید نیز روشن و واضح باشد و در غبار فتنهانگیز القائات و سیاهنماییهای بدخواهان داخلی و خارجی، توانایی تشخیص حق و باطل را داشته و کمتر قربانی مطامع شیطانی آنان باشند. بدینمنظور حجتالاسلام والمسلمین مصطفی اسکندری، عضو شورای علمی مجله حکومت اسلامی، در گفتوگو با خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، به ماهیتشناسی انقلاب اسلامی پرداخته است.
تسنیم - با توجه به شبهاتی که انقلاب و نظام اسلامی را به استبداد و دیکتاتوری متهم میکنند، تحلیل شما از ماهیت و مؤلفههای انقلاب اسلامی چیست؟
ماهیت انقلاب اسلامی از نامش پیداست؛ اسلام اساسیترین مؤلفه انقلاب اسلامی است که به گونههای مختلف تأثیر خود را داشته است؛ از ایجاد و تعمیق انگیزه تا تعیین چارچوبهای فکری و رفتاری و محدوده پیشرفت و آینده انقلاب. انقلاب ما یک انقلاب مردمبنیان بود؛ و ابتدا آنها را آگاه کرد و این آگاهی بود که سبب بسیج مردم برای پیروزی انقلاب شد؛ ما از نزدیک شاهد بودیم که مردم میدانستند چه میخواهند. از سوی دیگر، عقلانیت رهبران انقلاب در کنار تدین و عبودیت از مؤلفههای اساسی آن بود که سبب شد با کمترین هزینه و بدون دچار شدن به خشونت به پیروزی برسد (خصوصاً در مقایسه با انقلابهای آن دوره مثل الجزایر که از 9 میلیون جمعیتش، یک میلیون کشته شدند). انقلاب اسلامی همچنین صرفاً استبداد ستیز نبود بلکه استکبارستیز همبود؛ میخواست هژمونی بینالمللی استکبار را بشکند و راز این همه دشمنی با آن نیز همین است (وگرنه مثل انقلاب الجزایر یا 1917 روسیه، کسی کاری به آن نداشت). از دیگر مؤلفههای انقلاب اسلامی، ایرانی بودن خاستگاه آن است. در مجموع برای پی بردن به ماهیت هر انقلابی، لازم است خاستگاه و ویژگیهای رهبران و طرفداران و نظام و قانونی که نتیجه آن است، بررسی شود که در انقلاب اسلامی، همه اینها حاکی از دینی بودن انقلاب است؛ در واقع دینی بودن، فصل ممیز انقلاب اسلامی از سایر انقلابهای دنیا است.

تسنیم – با توجه به اینکه شما در متن مبارزات مردم در سال 57 حضور داشتید، برایمان از شواهد و مصادیق عینی که نشان دهد انقلاب اسلامی، دینی بود و مردم بهدنبال کشتار و آسیب نبودند.
بخش عظیم اسلام، شریعت اسلام است که برای هر رفتار انسان ضابطه و چارچوب دارد بنابراین مسلمانان آزاد نیستند که هر طور دلشان خواست رفتار کنند و این چارچوب علاوه بر رهبران، در رفتار انقلابیون نیز متجلی بود. در اسلام، جان، آبرو و اموال انسان بسیار اهمیت دارد و فقه اسلام تأکید دارد که اینها تا حد امکان نباید ضربه ببیند بر این اساس مردم در تظاهرات خود رعایت میکردند که حتی نظامیان رژیم شاه آسیب نبینند؛ با اینکه ممکن بود در بدنه ارتش آن وقت، برخی افراد فاسد هم بودند که از فرهنگ دینی بهدور مانده باشند؛ ولی چون ارتش به اصل اسلام معتقد و جزو مردم بودند، مردم حقشان را رعایت میکردند و حتی دیدیم که در لوله تفنگهای ارتش، گل میگذاشتند.
از طرفی، امام خمینی بهعنوان رهبر انقلاب، اصلاً اعتقادی به انقلاب مسلحانه نداشت و فقط به دو سه نفر اجازه حمل سلاح آن هم برای حفاظت از خود داده بود. سید حمید روحانی که از افراد مورد تأیید امام است نقل میکند که وقتی میخواستم درباره گروه فدائیان اسلام بنویسم، امام گفت مرا نهی کرد و گفت ما سراغ کسانی که آدمکش هستند، نمیرویم. بنابراین انقلاب اسلامی هرگز مسلحانه پیش نرفته است؛ تنها جایی که مردم دست به اسلحه بردند، عصر روز 21 بهمن بود که امام در تهران بود و در شهرهای بزرگ حکومت نظامی اعلام شده بود (تا رفت و آمد نباشد و رژیم بتواند امام را دستگیر یا ترور کند)؛ امام با اطلاعیه و تلفن از ائمه جماعات خواستند که حکومت نظامی شکسته شود و مردم به خیابان بیایند. گارد جاویدان (محافظ شاه) که برای سرکوب مردم به راه افتاده بودند، باتوجه به اینکه پایگاه نیروی هوایی (که روز 19 بهمن اعلام بیعت با امام و انقلاب کرده بود) سر راهشان بود، تصمیم گرفتند اول آنجا را سرکوب کنند. نیروی هوایی نیز که تعدادشان کم بود، دیوار پادگان را شکستند و از مردم خواستند که مسلح شوند و از آنها دفاع کنند؛ اینجا کمی درگیری شد ولی سریع تمام شد چون هم ارتش هم شهربانی و ژاندارمری با مردم اعلام همبستگی کردند. از سوی دیگر دو سه روز بعد از 22 بهمن و پیروزی انقلاب، امام طی بیانیهای از مردم خواست هرکس اسلحه دارد، تحویل دهد که همه این کار را کردند جز فدائیان خلق و منافقین. همانطور که امام معتقد بود، گروههای مارکسیستی و چپ قائل به مبارزه مسلحانه بودند و خودشان هم بعداً به این رسیدند که مبارزه مسلحانه جواب نمیدهد (تراب حقشناس بهعنوان طلبهای که مارکسیست شده و مؤسس گروه پیکار بود، در خاطراتش نوشت که در ایران مبارزه مسلحانه جواب نمیدهد؛ هر انقلابی خصوصاً در ایران نیازمند پشتوانه مردمی است چون مردم به قیام مسلحانه روی خوش نشان نمیدهند). پس از انقلاب نیز امام حتی اجازه اعدام کسانی را که مستحق مرگ بودند، نداد و برای همه آنها دادگاه تشکیل شد و سپس مجازات شدند. پس انقلاب اسلامی اهل خشونت نبود؛ اگر گاهی شنیدهاید زمان پهلوی انفجاری میشد یا پلیسی کسی کشته میشد، کار همان گروههای چپ بود وگرنه انقلابیها اگر هم جایی قتل را لازم میدیدند حتماً از یک مجتهد اجازه میگرفتند، حتی روزی که مردم میخواستند بهسمت فیضیه تظاهرات داشتهباشند، فکر میکردند اگر کشته شوند شاید مشروع نباشد تا اینکه یکی از آقایان که بعداً مرجع شد، به آنها پیوست و رفتند فیضیه را گرفتند. (سال 54 تا 57 رژیم شاه مدرسه فیضیه را گرفتهبود) این خود جلوه تأثیر حضور مرجعیت و روحانیت در رأس کار است.
تسنیم _عامل ماندگاری انقلاب اسلامی در چیست؟
اصل قضیه همان اسلام بود که برای جان و مال و آبروی مردم احترام و ارزش قائل است؛ انسانها را مخلوق و امانت خدا میداند پس هر چه خونریزی بیشتر اتفاق بیفتد، جرم و گناه و تبعات منفی بیشتر خواهد بود. بر این اساس از اهداف انقلاب اسلامی، اصلاح فکر مردم بود که اتفاق افتاد و خصوصاً در اوایل انقلاب شاهد تحول روحی عظیمی در مردم بودیم؛ یک نمونهاش اینکه وقتی امام بهعلت مشکل قلبی در بیمارستان بستری شدند، شاهد صف طولانی جوانان جلوی بیمارستان برای اهدای قلب به ایشان بودیم؛ این روحیه فداکاری که بعدها در دفاع مقدس ادامه یافت، حاصل چیزی جز آموزههای اسلام و بیداری فکری مردم نبود. ولی متأسفانه بعدها بهخاطر دنیاداری که توسط برخی مسئولان رواج یافت و به مردم کشیده شد، این روحیه افت کرد.
تسنیم - پیدایش انقلاب برگرفته از تفکر و اعتقاد امام خمینی بهعنوان یک فقیه و مجتهد بود؛ یعنی فکر ایشان از منطق دینی و اسلامی تغذیه میشد ولی میبینیم که برخی جریانها (مثل انجمن حجتیه) حتی در لباس روحانیت، با استناد به برخی روایات، قائل هستند که هر قیامی در عصر غیبت باطل است از این رو انقلاب را مشروع نمیدانند؛ تحلیل شما در این باره چیست؟
اولاً چنین برداشتی با اسلام اصیل منطبق نیست؛ اسلامی که خودش بهدنبال انقلاب روحی و فکری است و مطابق فرمایش قرآن کریم «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِم» برای رهاندن انسان از غل و زنجیرهایی که سد راه حرکت او بهسوی خدا هستند، آمده است؛ بالتبع هدف انقلاب اسلامی نیز ایجاد وضعیتی است که همه موانع سد راه خدا را از جلوی افراد بردارد تا به عبودیت خدا و نفی طاغوت برسند. دوماً سابقه انقلاب اسلامی در طی تاریخ، به امامحسین(ع) برمیگردد؛ اگر قائل باشیم پیش از ظهور هر انقلابی ایراد دارد پس ناگزیر باید بپذیریم که قیام امامحسین(ع) یا قیام و تشکیل حکومت پیامبر(ص) هم اشکال داشته است! در حالی که سیره ائمه اطهار خلاف این بوده و حتی قیام غیر معصوم را هم تأیید و تشویق میکردند (مانند قیام زید بن علی). در دوران غیبت امامزمان(عج) نیز عده زیادی از مراجع شهید شدهاند؛ این یعنی مخالفت یا حرکتی علیه قدرتهای حاکم و طاغوت داشتهاند وگرنه چرا باید شهید میشدند؟! سال 1920 میلادی که انگلیس وارد عراق شد، آیت الله شیخ محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) حکم جهاد علیه انگلیس داد و نه فقط مردم که علما هم رفتند و جانباز شدند.
سوما روایاتی که مورد استناد گروههایی چون انجمن حجتیه است، معمولاً یا درباره افرادی خاص در همان زمان صدور بوده است (مثل افراد احساساتی و هیجانی که بدون درک و سنجش شرایط، قیام میکردند و نهتنها پیروز نمیشدند بلکه هزینههای جانی و مالی بسیاری هم به بار میآوردند) یا مربوط به مدعیان مهدویت است که مردم را به خود میخوانند یا اصولاً سندشان ضعیف است. حتی در وسائلالشیعه داریم که امامصادق(ع) برخلاف اعتقاد انجمن حجتیه میفرماید: «دوست دارم کسی بلند شود با این قدرت حاکم در بیفتد و من هزینه زندگیاش را بدهم». بنابراین برداشت حجتیه از روایات، سطحی و یک جانبه است و این روایات با مسلمات دینی همچون امربهمعروف و نهی از منکر همخوانی ندارد.

تسنیم – بر اساس آموزههای دینی معتقدیم که برای مشروعیت داشتن حکومت غیر معصوم، باید فقیه در رأس حکومت باشد (ولایتفقیه)؛ آیا این تفکر، امری نو و بدیع بود که توسط امام خمینی مطرح شد و علمای سابق چنین عقیدهای نداشتند یا اینطور نیست و ولایتفقیه، در منابع دینی ریشه دارد؟
ولایتفقیه از ابتدا همزاد فقه شیعه بوده است؛ حتی زمان ائمه اطهار. کسانی که فکر میکنند ولایتفقیه توسط امام خمینی مطرح شدهاست، توجه ندارند که فقه شیعه دو دوره اصلی دارد؛ یکی فقه مأثور یا فقه روایی که از اول تا قرن پنجم را در برمیگیرد و در آن فقه، در قالب روایت مطرح میشد و مجتهدین و فقها بیشتر راویان حدیث بودند (مجتهد، واژهای بود که اهل سنت به کار میبردند وگرنه در عرف معصومین و عرف شیعه، کلمه راوی جایگزین کلمه مجتهد بود تا اینکه از قرن هفتم توسط مرحوم محقق حلی توسط شیعه هم استفاده شد) اما امروز به ناقل حدیث، راوی گفته میشود. برای اینکه بدانیم یک فقیه اصل ولایتفقیه را قبول دارد یا خیر، باید ببینیم روایتهایی را که دلالت بر ولایتفقیه دارد، در آثار خود آورده است یا خیر؟ مثلاً کتاب کافی و آثار شیخ صدوق، مقبوله عمر بن حنظله را آوردهاند.
دوره دوم فقه شیعه مربوط به قرن پنجم به بعد است که چون مسائل فقهی گستردهتر شده بود و دیگر امکان پاسخگویی با استفاده از لفظ روایت نبود، نیاز به استنباط حکم از روایات توسط فقیه ایجاد شد (فقه تفریعی) که بنیانگذار آن شیخ طوسی بود و این روند تاکنون ادامه یافت که مسائل فقهی به حدی گسترده شدهاست که اگر فقه استدلالی بنویسیم حداقل دویست جلد میشود.
دو ویژگی مبحث ولایتفقیه این است که اولاً در منابع قدیمی بهصورت مستقل مطرح نشده است و لابه لای مباحثی که تناسب داشته، آمده است (مثل بحث خمس، قضا، جهاد، بیع و...) و در کتب اخیر بهصورت مستقل بحث شدهاست. دوماً همان طرح غیرمستقل هم مختصر بود؛ فقها چون هیچ گاه فکر نمیکردند که بتوانند حکومت تشکیل دهند، نیاز به تشریح بیشتر بحث نمیدیدند و فقط در حدی که تکلیف مردم را روشن کند میپرداختند. (شیخ مفید در کتاب مقنعه، فقط دو سه سطر از ولایتفقیه گفته است ولی همین بحث مختصر، امروزه چهار پنج جلد کتاب میشود). از طرفی فقها در دوران تقیه به سر میبردند و اگر مفصل از ولایتفقیه بحث میکردند بهمعنای اعلان جنگ با حکومت وقت و خطر جانی برای شیعیان بود (چون احتمال پیروزی نمیدادند) از این رو برخی بهعنوان ولایت عامه فقها و برخی از متاخرین بهعنوان ولایت مطلقه بحث کردهاند.
در مجموع میتوان گفت ولایتفقیه در دوران غیبت، تز سیاسی اسلام است؛ خداوند خالق و مالک حقیقی انسان و هستی است پس جز به اذن او کسی حق دخل و تصرف در امور هستی یا انسان را ندارد (هر که بدون اذن این کار را کند، طاغوت است). خداوند در درجه اول به پیامبر اسلام و برخی پیامبران پیشین و سپس به ائمه معصومین چنین اذن داده است. در دوران غیبت نیز که دسترسی به معصوم میسر نیست، به کسی که از جهت علم به قانون خدا (فقه) و صلاحیت اخلاقی (عدالت)، نزدیکترین فرد به امام باشد، اذن دادهشدهاست. بماند که امام خمینی اصولاً ولایتفقیه را امری بدیهی و واضح میدانند، از دیدگاه آیتالله سید محمود شاهرودی نیز ولایتفقیه نیاز به استدلال ندارد. همچنین صاحب جواهر معتقد است کسی که ولایتفقیه را نپذیرد، اصلاً فقه شیعه را درک نکردهاست.
تسنیم – از دیدگاه شما انقلاب و نظام اسلامی چقدر در ترویج و تثبیت ارزشها و فرهنگ دینی در جامعه موفق بوده است؟
برای تحلیل میزان موفقیت هر نظام یا فردی باید امکانات و موانع پیش روی او را مد نظر قرار داد؛ با وجود موانعی که در مسیر انقلاب اسلامی وجود داشته و دارد، کارآمدی آن در ترویج و احیای شعایر دینی بسیار زیاد بوده است؛ یادم هست در دهه 40 آن هم در منطقه ما که متدین بودند، در مجالس ختم، سی نفر پیدا نمیشد که بتوانند قرآن بخوانند و قرآن یک دور ختم شود در حالی که امروز در سنین و میان اقشار و صنوف مختلف چندین قاری و حافظ قرآن داریم. پیش از انقلاب، هیأتها خلوت و عمدتاً با حضور افراد میانسال یا مسن بود ولی امروز جوانان پیشتاز هیأتها هستند. در زمینه اعتکاف نیز پیش از انقلاب، فقط دو سه شهر اعتکاف محدود داشتند ولی فقط امسال یک میلیون و 500 هزار معتکف داشتیم و ظرفیت مساجد پاسخگوی استقبال مردم نبود. همچنین پیش از انقلاب از گروههای جهادی که در هر مشکلی در میدان حضور دارند، خبری نبود این در حالی بود که آن زمان یک صدم هجمه فرهنگی و تفکر لیبرالی که اکنون علیه مردم وجود دارد، نبود. درست است که انتظارمان از انقلاب اسلامی، کامل محقق نشده است ولی با توجه به امکانات و موانع، انصافاً موفق عمل کرده و به شخصه با همه انتقاداتی که دارم، یک ساعت زندگی در این نظام را با صد سال زندگی در رژیم پهلوی عوض نمیکنم.
خبرنگار: زهرا شریعتی
انتهای پیام/